مؤلف مجهول
85
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
اوست . و تلقين ايمان و تعليم « 1 » قرآن او موقوف به رفتن تست ، زيراكه در آن شب كه روح او را به اين صفت « 2 » ديدم روح تو همراه او بود ، برين نهج كه تلقين از ايمان و تعليم قرآن مىكرد « 3 » . و آن نيز معلوم من شده بود از خبر « 4 » مهتر جبرئيل كه شرف دولت ايمان او و قرائت « 5 » قرآن او موقوف « 6 » به تعليم تست . چون اين مژده شريف از حضرت نبى صلى الله عليه و سلم به نسبت آن بزرگوار واقع شد ، بزرگوار خوشحال شد . شوق و ذوق بر آن بزرگوار غالب آمد . به حق سبحانه و تعالى شكر بسيار كرد ، و به حضرت خواجه كونين و رسول الثقلين صلى الله عليه و سلم صلوات بىنهايت « 7 » فرستاد ، و شش سال ديگر توقف كرد . و درين « 8 » شش سال به رياضت و مجاهده ، روح مطهر خود را به روح مقدس آن بزرگوار آشنا ساخت ، بر نهجى كه هر روز يكبار در عالم معنى ملاقات « 9 » بينهما واقع شد ، و انس گرفت و شناسا شد « 10 » و ليكن چشم انتظارى به وجود شريف آن ذات مىداشت « 11 » كه يا رب ! بود آن روز كه آن « 12 » شاهباز قدسى از عالم لاهوتى علوى به عالم ناسوتى سفلى نزول كند ، و مرغابيان بر و بحر عالم را به چنگ آرد ، و غواصان بحار معنوى از بحر ولايت او در مؤاخذهء در حقيقى سعى نمايند ، و ما هم در سايهء پرهماى سعادت او على قدر حوصله « 13 » پر زنيم « 14 » ؟ باشد كه از آن مرغان مرغى به دست آيد و از بحر معنوى درى نقد گردد . درين انديشه بود كه خواب غلبه كرد ، يعنى استغراق تعبير استغراق به خواب بر آنست كه در گفتن استغراق افشاى اسرار ظاهرترست « 15 » . ديد كه آن حضرت باز حاضر شد ، گفت : اى ابو النصر ! برخيز ! كه وقت سفر شد ، و برو به طرف تركستان ، و در تجسس ذات معهود شو كه در عالم شهادت ذات او سير دارد . حضرت خواجه فى الحال برخاست و استعداد راه ساخت و پسر خود خواجه عبد الفتاح « 16 » را قدس الله سرهما همراه ساخت ، و سفر تركستان اختيار كرد و رو به راه كرد . نرمنرم شهر به شهر پرسانپرسان مىآمد . پنج سال به اين گذشت ، تا به شهر فرغانه 24 رسيد . پرسيد « 17 » كه : درين ديار هيچكس مىدانسته باشد كه اين نوع ذاتى در عالم موجود هست ؟ خبر دادند كه : در ولايت « 18 » كاشغر 25 اين نوع كسى كه مىجوييد هست ، و ليكن به
--> ( 1 ) - الف : - و تعليم ( 2 ) - ب : + كه ( 3 ) - ت : مىكردى ( 4 ) - ب : - خبر ( 5 ) - ب : - قرائت ( 6 ) - ب : + به تلقين و ( 7 ) - ب : بىشمار ( 8 ) - ب : - و درين ( 9 ) - ب : + در عالم معنى و ( 10 ) - ب : انس مىگرفت و شناسا مىشد ( 11 ) - ب : ذات با بركات ميمنت سمات مىكشيد و مىگفت كه ( 12 ) - ب : - آن ( 13 ) - ب : + و همت خويشتن ( 14 ) - ب : پرواز نمائيم ( 15 ) - ب : - يعنى استغراق . . . ترست ( 16 ) - الف : عقد الفتاح ( 17 ) - ت : - پرسيد ( 18 ) - ت : - دادند كه . . . ولايت